امروز 29 آبان 1396
مصادف با 1 ربيع أول 1439 ه.ق
ساعت 13:10

 ای سروِ من! آن قدِ رسایت چه شده است؟
آن باغِ نگاهِ دلربایت چه شده است؟
در دست تو بود، آب اگر آبی بود
سقای من، آه، دست هایت چه شده است؟


آن روز که نبض شط، مشوش می زد
آن روز که آسمان صدایش می زد
سقای کبوترانِ لب تشنه عشق
هم دوشِ عطش، به آب و آتش می زد


او آمد و امواج تب و تاب آورد
با تشنگی اش، حماسه ای ناب آورد
او آمد و با آمدنی دیگرگون
یک دجله دریغ، بر لبِ آب آورد


طفلانِ حرم، تو را توان می دادند
یعنی: به قدم های تو جان می دادند
می آمدی و فرشتگان بر لب رود
اعجاز تو را به هم نشان می دادند


آن لحظه که مِیْ پرست از دست نداد
نازی است که چشمِ مست از دست نداد
تا دست نداد دامنِ عشقِ شریف
سقای شهید، دست از دست نداد


هر چند چراغِ ماه، سوسو بزند
با عشق، کدام صخره، پهلو بزند؟
برخاست، صلا به تشنگان داد و فرات
برخاست که بوسه بر لب او بزند


آغشته به خون، سپیده دم شد ای وای
یک لاله، ز باغِ عشق، کم شد ای وای
بر مصحفِ خون، رسولِ تاریخ نوشت
اسطوره والقلم، قلم شد ای وای


بر تشنه لبان، دجله بی تاب، گریست
چون چشمِ فرات، مشک پُر آب، گریست
در دامن کهکشانیِ دشتِ عطش
خورشید، کنارِ نعشِ مهتاب، گریست


آن شیر که فرمانده لشکر گردید
سقای گلِ سرخِ پیمبر گردید
تفتیده جگر، برون شد از شط فرات
در دجله خونِ خود شناور گردید


از ساغرِ ماه، باده نوشید و گذشت
بر تن، زره از ستاره پوشید و گذشت
بی دست، کنارِ شط خونین فرات
خورشیدصفت، به شب خروشید و گذشت


یک باره چو مِهر، شعله ور گشت عباس
سوزنده تر از خشمِ شرر گشت عباس
ا یادِ لبِ خشکِ جگر گوشه عشق
از شط فرات، تشنه برگشت عباس


تا جنگلی از تیغ، بر او راه گرفت
بارانِ هر آنچه زخم، ناگاه گرفت
خورشید! بر او نماز آیات بخوان
در علقمه، از خون، رخِ آن ماه گرفت


در محضرِ آفتاب، جان می دادی
در آتشِ التهاب، جان می دادی
آن روز، به دشتِ کربلا، ای عباس!
لب تشنه، کنارِ آب، جان می دادی


پیراهنی از زخم، به تن دوخته است
این رسم، ز حضرتِ غم آموخته است
ای سروِ تماشاییِ ایمان، عباس!
دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است


مردی که به جست وجوی دریا می رفت
با شِکوه به گفت وگوی دریا می رفت
هنگامِ نزولِ اشک از دیده مشک
دیدند که آبروی دریا می رفت


بر دامنِ او گردِ مدارا ننشست
سقا، نَفَسی ز کارِ خود وا ننشست
هر چند قلم شد عَلَمِ بازوی او
با دستِ بریده، باز از پا ننشست


تا ماه، اسیر پنجه غم شده بود
خورشید، سیاه پوشِ ماتم شده بود
توفان زده کشتیِ نجاتِ امت
بشکسته کنارِ نَهرِ علقم شده بود


بر کند دل از جهان و تقدیم تو کرد
خون ریخت ز دیدگان و تقدیمِ تو کرد
ون تیر، به مشک خورد و رفت آب ز دست
بر دست نهاد جان و تقدیمِ تو کرد


ای ساقی سرمست ز پا افتاده!
دنبالِ لبت، آبِ بقا افتاده
دست و علم و مشک، سه حرفِ عشق است
افسوس، ز هم، این سه جدا افتاده!


او غربتِ آفتاب را حس می کرد
در حادثه، التهاب را حس می کرد
بی تابیِ کودکانش آتش می زد
وقتی خُنکای آب را حس می کرد

 

منبع: راسخون

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
    • هیچ نظری یافت نشد

    آدرس: کرمان - چترود خیابان ولی عصر کوچه عاشورا
    هیئت فرهنگی مذهبی فاطمیون چترود
    پست الکترونیک: info@kowsar-ch.ir
    شماره پیامک : 50002666006       شماره تماس: 09131403505

    کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی هیئت فاطمیون چترود محفوظ می باشد.
    کپی رایت © 1382- 1396
    نسخه 3.4.1
    هیئت فاطمیون چترود
    مسئول هیئت: حاج سعید سعیدی
    طراح و مدیر سایت: حسین ایمانی

    حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

    ضمن وصيّتي به امام علي - عليه السلام - اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردي، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا كن، چون كه ميّت در چنان موقعيّتي بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مي باشد.

    «بحارالأنوار، ج 79، ص 27»

    مسلم
    ممنون از زحمات شما
    سالارخان
    عالی فوق العادس
    اعمال روز سه شنبه در مطالب سایت
    آموزش asp.net
    با سلام و تشکر از سایت فوق العاده شما.سایت شمارو به همه دوستان معرفی کردم.
    عبداالله الهی
    با عرض سلام وادب دستتون درد نکنه انشالله خدا کمکتون کنه بتوانید در تبلیغ دین نها...
    امیر
    جالب بود مرسی
    امیر
    روزی رسول خدا خطاب به من فرمودند : ای فاطمه هرکس برای تو صلوات بفرستد خداوند اور...
    چند صلوات پر فضیلت در مطالب سایت
    حسین
    خدا اجرتون بده