امروز 29 آبان 1396
مصادف با 1 ربيع أول 1439 ه.ق
ساعت 13:09

 تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه‌هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست
حزین لاهیجی


آن خضر اهل بیت به صحرای کربلا
نوشید آب تیغ، ز بس تشنه‌کام بود
حزین لاهیجی


تفتند، ز آتش عطش آن لعل ناب را
سنگین‌دلان مضایقه کردند آب را
حزین لاهیجی


هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سَروَرِ آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود، به اصلِ خویش رجعت کردند


لب های وی از داغ حکایت می کرد؟
یا از عطشِ آب، روایت می کرد؟
گویی که به عرشِ نیزه، از سوره عشق
هفتاد و دو آیه را تلاوت می کرد


لب تشنه، به صحنِ آب کردند طواف
شوریده و با شتاب کردند طواف
بر نیزه، به گردِ خیمه خونِ خدا
هفتاد و دو آفتاب کردند طواف


شب، خونِ دلِ غروب را می نوشید
خورشید، به جنگِ شب، زره می پوشید
از خونِ شهیدانِ حسینی آن روز
هفتاد و دو چشمه، بر زمین می جوشید


خورشید بر این تیره مغاک افتاده است؟
یا بر سَرِ نی، آن سَرِ پاک افتاده است؟
بر عرشِ نی، از تلاوتِ او پیداست
هفتاد و دو سوره، روی خاک افتاده است


این سوگ که زخم را شکوفا کرده است
سوگی است که پُشتِ کوه را تا کرده است
چندی است زمین و آسمان خون رنگ است
یعنی که: جهان، تعزیه برپا کرده است


گُلگونه آفتاب، در هم از چیست؟
پشتِ فلک و قامتِ مَه، خَم از چیست؟
گر نیست عزای عشق برپا، ای عقل
پُر شور، چو روزِ حَشر، عالَم از چیست؟


ای چشم، ببار، باغِ آهم گُل کرد
جان، شعله کشید، داغِ آهم گُل کرد
پروانه واژه ها به پرواز آیید!
در خلوتِ غم، چراغِ آهم گُل کرد


در کوچه دل، صدای پا می شنوم
آوازِ نگارِ آشنا می شنوم
این طُرفه صدایی که مرا می خوانَد
از نای شهیدِ کربلا می شنوم


او بود و دو چشمِ اشکباری که مپرس
در بُهت و سکوت، شامِ تاری که مپرس
می رفت و صدای شیونِ مادرِ او
می گشت بلند از مزاری که مپرس


امسال بنفشه را سیه پوش کنید
گُل خنده عیش را فراموش کنید
در شامِ غریبانِ حسین بن علی
هر جا که بُوَد چراغ، خاموش کنید


آمد به کنارِ قتل گاه و پرسید:
آیا تو برادرِ منی ای خورشید؟
من در عَجَبم چگونه طاقت آورد
آن لحظه که رگ های تو را می بوسید


تا خیمه به خون زنند در یاری عشق
دادند صلای سرخِ بیداری عشق
در کرب وبلای عاشقان پرپر شد
هفتاد و دو لاله در هواداری عشق


چون کرد نظر به قتل گاه، آن شب، ماه
تا صبح کشید از دل آه، آن شب، ماه
هفتاد و دو خورشیدِ به خون غلتان را
حیرت زده می کرد نگاه، آن شب، ماه


آن شب که فروغِ مَه بر افلاک دمید
با حالتی آشفته و غمناک دمید
هفتاد و دو قرصِ ماه در آن دلِ شب
چون پنجه آفتاب، از خاک دمید!


در محفلِ عاشقانِ فرزانه و مَست
می گشت سبوی کربلا دست به دست
ناگاه ز خیلِ ناکسان، دستی پَست
هفتاد و دو پیمانه به یک سنگ شکست


گُل پرورِ گُل سرشت در دشتِ عطش
هفتاد و دو لاله کشت در دشتِ عطش
آن گاه به نامِ عشق، بر هر برگی
خون نامه دل نوشت در دشتِ عطش

 

منبع: راسخون

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره
افزودن نظر
    • هیچ نظری یافت نشد

    آدرس: کرمان - چترود خیابان ولی عصر کوچه عاشورا
    هیئت فرهنگی مذهبی فاطمیون چترود
    پست الکترونیک: info@kowsar-ch.ir
    شماره پیامک : 50002666006       شماره تماس: 09131403505

    کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی هیئت فاطمیون چترود محفوظ می باشد.
    کپی رایت © 1382- 1396
    نسخه 3.4.1
    هیئت فاطمیون چترود
    مسئول هیئت: حاج سعید سعیدی
    طراح و مدیر سایت: حسین ایمانی

    حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود:

    هركس عبادات و كارهاي خود را خالصانه براي خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براي او تقدير مي نمايد.

    «تنبيه الخواطر، ص 108»

    مسلم
    ممنون از زحمات شما
    سالارخان
    عالی فوق العادس
    اعمال روز سه شنبه در مطالب سایت
    آموزش asp.net
    با سلام و تشکر از سایت فوق العاده شما.سایت شمارو به همه دوستان معرفی کردم.
    عبداالله الهی
    با عرض سلام وادب دستتون درد نکنه انشالله خدا کمکتون کنه بتوانید در تبلیغ دین نها...
    امیر
    جالب بود مرسی
    امیر
    روزی رسول خدا خطاب به من فرمودند : ای فاطمه هرکس برای تو صلوات بفرستد خداوند اور...
    چند صلوات پر فضیلت در مطالب سایت
    حسین
    خدا اجرتون بده